تبلیغات
همراهان - نگاهی به زندگی و خدمات مسیح ذبیحی
سه شنبه 12 تیر 1386

نگاهی به زندگی و خدمات مسیح ذبیحی

   نوشته شده توسط: ابوذر پورادیب    نوع مطلب :فرهنگی  ،

مسیح ذبیحی، احیاگر تاریخ گرگان

ابوذر پورادیب: مرحوم "مسیح ا... ذبیحی" یكی از مورخین و محققین گرگان و استرآباد است. او در روز چهارم فروردین یكهزار و 308 خورشیدی در روستای "زیارت" واقع در 18 كیلومتری جنوب گرگان در خانواده ای فرهنگی و مذهبی دیده به جهان گشود و بعدها خدمات ارزشمندی به مردم زادگاه خود ارائه داد.  

  وی همچنین بواسطه پژوهشهای ماندگار خود در تاریخ گرگان و استرآباد قدیم (گلستان فعلی) مایه فخر و مباهات خانواده، اهالی روستا و مردم منطقه شد.

  مرحوم ذبیحی در مقاله ای با عنوان "سرگذشت من" كه در چاپ دوم كتاب "گرگان نامه" انتشار یافته نوشته است: "نام این بنده مسیح ا... و نام خانوادگیم ذبیحی است. پدرم مرحوم شیخ "عبدالرحیم ذبیحی" از علمای دین زمان خود در گرگان، اهل همین روستا بود. او علاقه فراوان داشت كه من هم، چون او اهل علم دین شوم، لذا در فرادادن علوم قدیمه به من اهتمام داشت. 

  تحصیلات ادبی مقدماتی آن زمان را نزد پدر فرا گرفتم و قسمتی از سطح را نزد مرحومان شیخ "محمدرضا مدرس" و آقا "سیدمحمود میربهبهانی" كه از علمای روحانی معروف بودند خواندم و مدتی هم در درس حجت الاسلام آقا "سیدمحمدرضا میبدی" شركت [جستم] و از محضرشان برخوردار [شدم]. 

  تحصیلات جدید را تا دیپلم دانشسرای مقدماتی و ششم ادبی در سال 1337 [ادامه دادم] و در همین سال به خدمت اداره آموزش و پرورش شهرستان گرگان درآمدم و [هم اكنون] به تدریس ادبیات فارسی، عربی و علوم دینی در دبیرستانها، دانشسرای مقدماتی و مراكز تربیت معلم اشتغال دارم.

  در سال 1331 در مسابقه ورودی دانشكده حقوق شركت نموده و [در حین خدمت تا سال دوم قضایی را خواندم]، [اما] بعلت گرفتاریهای خانوادگی و مسوولیت اداره زندگی كه ذكر آن موجب ملال خاطر است موفق به ادامه تحصیل [نشدم.]"

  مرحوم ذبیحی درس خدمت و ایثار را نزد پدر و مادر خود آموخت. پدر استاد، فردی مبادی آداب بود و برای رفع مشكلات مردم سعی و تلاش می كرد. مادر وی نیز به شغل معلمی اشتغال داشت و خارج از منزل همه سعی و تلاش خود را بر تربیت جوانان و نوجوانان این خطه استوار كرد. خانواده استاد 9 نفر بودند. چهار پسر و سه دختر حاصل زندگی مشترك پدر و مادر وی بشمار می روند. مرحوم ذبیحی فرزند چهارم خانواده بود.

  كسانیكه از نزدیك با مرحوم ذبیخی برخورد داشتند او را مردی تابع اخلاق یافتند. به اعتقاد آنها استاد، انسانی متین، دوست داشتنی و سربزیر بود. گشاده رو بود. فخرفروش نبود. دست افراد نیازمند را می گرفت. روابط عمومی قوی داشت و مردم به او احترام می گذاشتند.

  به عقیده "رضا ذبیحی"، بردارزاده مرحوم، وی با توجه به روحیه ایثار و فداكاری خود به استخدام آموزش و پرورش درآمد. فرزند آن مرحوم وی را اینگونه معرفی می كند: " پدرم فردی بذله گو و در عین حال بسیار جدی بود. اهل خانه در كارها از او حساب می بردند. ساده زیستی در منش او بود. تا سالها كه به امر تدریس اشتغال داشت لباس سنتی، چغا، (كت، شلوار و جلیغه پشمی) می پوشید و در شهر و روستا با همین لباس تردد می كرد. اما مردم بخاطر این نوع پوشش او را مورد طعن قرار می دادند.

  سالهای 1347 تا 1356 اوج تغییر و تحولات فرهنگی محسوب می شوند. رژیم پهلوی درصدد جایگزین كردن الگوهای غربی بجای الگوهای اسلامی بود. مرحوم پدرم به دلیل علاقه ای كه به فرهنگ اصیل خود داشت سعی كرد در پوشش ظاهری خود این فرهنگ را حفظ كند. در واقع نوع پوشش وی بیانگر حفظ ارزشها و نفی فرهنگ غربگرایانه بود. وی فردی سیاسی نبود، اما به مسائل سیاسی آگاه بود. علاقه زیادی به پیاده روی داشت و با خانواده به پیاده روی می رفتیم.

  دكتر "علی ذبیحی" می افزاید: "آن مرحوم تحقیقات تاریخی خود را از دوران نوجوانی آغاز كرد. وی علاوه بر معلمی و تحقیقات تاریخی، به فنون شاعری تسلط كامل داشت. او گاهی اوقات شعر می سرود. اما میل اصلی او به شاعری نبود. وی به تاریخ و جغرافیای استرآباد علاقه خاصی داشت و سعی می كرد بخشهای نهانی از آن را كه در حال فراموشی بودند دوباره زنده كند. او به تحقیقات خود در این زمینه عشق می ورزید.

آن مرحوم خدمات ارزشمندی را به مردم روستای زادگاه خود، زیارت، ارائه داد. او علاقه زیادی به خدمت رسانی به مردم مناطق محروم داشت و از روستاهای "باغ گلبن"، "محمدآباد" و "قلعه حسن" واقع در  اطراف گرگان برای رفع مشكلات خود به خانه ما مراجعه می كردند.

  كودكان زیارتی در كلاسهایی كه با پرچین و گل ساخته شده بودند درس می خواندند. پدرم با مشاهده این وضعیت دو مدرسه در روستا ساخت. وی بانی ساخت اولین مدرسه بود. دومین مدرسه را به اتفاق "محمد هاشمی"، یكی از بازاریان گرگان، كه قصد زنده نگه داشتن نام پدر خود را داشت، بنا كرد. علاقه مرحوم به مردم روستا به قدری بود كه خود نیز به عنوان كارگر در ساخت مدرسه مشاركت داشت. "

  "قاسم ملكی"، فرهنگی و یكی از معتمدان روستای زیارت گرگان كه مرحوم ذبیحی نقش معلم را در زندگی وی داشته است می گوید: "چهره، جذابیت كلام و رفتار پدرگونه مرحوم ذبیحی نشانگر شخصیت والای او بودند. برای من كه 10 سال در كنار او زندگی كردم پدری دلسوز، سروری مهربان و مردی مطمئن بود.

  استاد با تمام گرفتاریها و مشغله ای كه داشت از خانواده خود غافل نبود. شوخ طبعی مهمترین ویژگی او بود. بهترین خاطره من از وی كه هیچگاه فراموش نمی كنم صدای زیبا و دلنشین او هنگام تلاوت قرآن بود. مرحوم ذبیحی صبح زودتر از اعضای خانواده بیدار می شد. وی  هنگام اذان، قرآن تلاوت می كرد و بعد از اقامه نماز به آبیاری باغچه مشغول می شد. پس از صرف صبحانه نیز رفع مشكلات مردم در دستور كار او قرار داشت."  

  مرحوم مسیح ا... ذبیحی اكثر عمر خود را به تحقیق و پژوهش گذراند. حاصل این تحقیقات تالیف كتابهای "سالنامه فرهنگ گرگان" به سال 1337، "گرگان سرزمین طلای سفید"، 1346، "استرآبادنامه"، 1347 و "گرگان زمین"، 1350 هستند.

  وی سال 1337 در سن 28 سالگی، همان سالی كه به استخدام آموزش و پرورش درآمده بود، توانست اولین كتاب خود را كه سالنامه فرهنگ گرگان نام دارد با همكاری این نهاد روانه بازار كند. این كتاب اولین و آخرین سالنامه فرهنگ گرگان است كه مرحوم ذبیحی آنرا به رشته تحریر درآورد.   

  مرحوم اولین فردی بود كه یادداشتهای "محمدعلی خان صولت نظام" را منتشر كرد. تدوین "تذكره علمای گرگان و استرآباد" یكی دیگر از كارهای باارزش استاد است. وی همچنین توانست بخشهایی از "تاریخ جرجان" نوشته "سهمی جرجانی" را نیز ترجمه كند.

  مرحوم ذبیحی با اساتید دانشگاههای تهران نیز مراوده داشت و به كسانیكه برای تحقیق و پژوهش در تاریخ استرآباد به گرگان می آمدند یاری می رساند.  

  "ایرج افشار"، یكی از چهره های بنام تاریخ ایران، درباره مرحوم ذبیحی می نویسد: " در گرگان دوستی صاحب دل و پرمحبت و فاضل داشتیم بنام مسیح ذبیحی، كه او بیمار بود و از قلب خود آزار می دید. ذبیحی عاشق گرگان و پهنه استرآباد بود. هر جا كه در آن شهر صحبت از قدمت و سابقه گرگان می شد همه به گفته ذبیحی گوش می دادند. او یگانه تاریخ گرگان بود. او مرد فرهنگی و دانشی آن مرز بود."

  تمجید استاد افشار از استاد ذبیحی بیانگر جایگاه والا و ارزشمند او نزد پژوهشگران و اهمیت تلاشهای وی برای احیاء تاریخ منطقه است. افشار همچنین در یادداشت چاپ دوم كتاب "گرگان نامه" مرحوم ذبیحی نوشته است: "كتاب (استرآبادنامه) زمانی ترتیب یافت و زیر نظر من در تهران به چاپ رسید كه مسیح ذبیحی دوست فاضل و بسیار گرامی من در گرگان اقامت داشت و به تحقیقات وسیع خود در زمینه خطه پربار موطنش ادامه می داد و به ذوق و شوق تمام رساله هایی را كه تصحیح كرده بود برای چاپ در اختیار من گذاشت. موقعی كه استرآبادنامه به چاپ رسید در قید حیات بود و از انتشار آن شادمان شد. اما چاپ دوم آن پس از درگذشت آن یار عزیز و به سفارش همسر گرامیش به پایان رسید."

  مرحوم ذبیحی بخاطر تالیفاتی كه داشت در بسیاری از كنفرانسها از جمله در شیراز شركت كرد. وی مسوولیت كتابخانه گرگان را نیز عهده دار بود.

  "اسدا... معطوفی"، مورخ گرگانی، ذبیحی را انسانی پرتلاش می داند كه مرگ نابهنگام فرصت ادامه پژوهش را از او گرفت. به گفته وی، "شاخصترین تلاشهای ذبیحی جمع آوری اسناد تاریخی منطقه گرگان است كه بعدها ایرج افشار و به خصوص دكتر "منوچهر ستوده" به تدوین و پالایش آنها پرداختند. اهمیت نوشته های مرحوم علاوه بر ارزش ذاتی آنها، آغازی بود برای كارهای تحقیقاتی و پژوهشی عمیق و منسجم در سالهای بعد. البته اگر عمری باقی می ماند و آن مرحوم بیشتر در خدمت مردم می بود قطعا آثار مدون، منسجم و شایسته ای را عرضه می كرد. حركت بسیار خوب وی در جمع آوری نام بزرگان علمی گرگان نیز قابل ستایش است كه اگر اینكار ادامه می یافت می توانست تاریخ رجال استرآباد را منتشر كند." 

  "رحمت ا... رجایی"، روزنامه نگار گلستانی، معتقد است: "زنده یاد ذبیحی فراتر از یك معلم معمولی بود. او معلمی پژوهشگر بود و به پژوهش در تاریخ علاقه داشت. به نظر من ذبیحی پدر تاریخ معاصر گرگان زمین است. او بسیاری از نسخ خطی را جمع آوری كرد و از نابودی نجات داد.   

  راهنمایی پژوهشگران ملی از جمله، ایرج افشار و "منوچهر ستوده" برای تحقیق در تاریخ استرآباد، بزرگترین خدمت ذبیحی به مردم منطقه محسوب می شود. آثار ارزشمند این پژوهشگران حاصل كمك مرحوم ذبیحی است. او حسود نبود. براحتی یافته ها و دریافتهای خود را در اختیار سایر پژوهشگران قرار می داد.

  البته باید از آموزش و پرورش بخاطر تغییر نام مدرسه "مسیح ا... ذبیحی" بعد از پیروزی انقلاب انتقاد كرد. این مدرسه بعد از فوت وی بنام او نامگذاری شده بود. باتوجه به اینكه مرحوم ذبیحی تاریخ استرآباد را احیاء كرد، جا دارد آموزش و پرورش نسبت به احیاء نام وی نیز اقدام كند.

  ما بخشی از تاریخ این منطقه را مدیون وی هستیم. خلاء مرحوم همچنان در بین اهل فرهنگ منطقه حس می شود. به یقین اگر زنده بود می توانست آثار بسیار ارزشمند دیگری را هم منتشر كند.

  رجایی از مسوولان استانی نیز به دلیل برگزار نكردن آیین بزرگداشت استاد ذبیحی انتقاد می كند: "جای گلایه دارد كه برغم گذشت 28 سال از وفات این مرحوم تاكنون هیچ آیینی در بزرگداشت وی برگزار نشد. انتظار می رود مسوولان و مهمتر از همه مردم منطقه به منظور قدردانی از چهره بنام خود برای انتشار كتاب و برگزاری آیینی در شان او پیشقدم شوند. اكنون كه مقامات كوتاهی می كنند اهالی خوب روستای زیارت این كار را انجام دهند.

  آن مرحوم اصالتا گرگانی بود و به منطقه خود تعلق خاطر داشت. شاید همین تعلق خاطر بود كه وی را وادار به تحقیق در تاریخ منطقه می كرد. وی خلائی را در این زمینه احساس كرده بود و سعی داشت تا با حضور به موقع خود این خلاء را پر كند."

  یكی دیگر از خدمات وی به مردم روستای زادگاهش ساخت حمام بود. یكی از اهالی روستا خاطرنشان می كند: "فقدان حمام مهمترین مشكل بهداشتی مردم بشمار می رفت. استاد ذبیحی با دریافت كمكهای مردمی این حمام را بنا كرد. حمام مذكور هم اكنون مخروبه شده و غیرقابل استفاده می باشد.

  "قاسم عسكری" می افزاید: "اصلاح و ترمیم جاده قدیم زیارت نیز خدمت دیگری است كه آن مرحوم بیشتر توان خود را صرف اینكار كرد. این جاده از داخل رودخانه می گذشت و مردم روستای زیارت را به ناهارخوران می رساند. جاده مذكور هر ساله در اثر بارش باران و وقوع سیل تخریب می شد و مرحوم ذبیحی برای اصلاح و ترمیم آن بسیج مردمی به راه می انداخت."

  شاید بتوان مهمترین خدمت وی به مردم روستا را لوله كشی آب شرب دانست. به گفته "حاج ولی ا.. قاسم شریف"، معتمد روستا، "مرحوم ذبیحی لوله ها

و مصالح را با ماشین از گرگان تا ناهارخوران حمل و سپس از آنجا با اسب به روستا منتقل می كرد. لوله كشی آب روستا از "نخود چشمه" در چهار

كیلومتری روستا شروع می شود. برغم گذشت حدود 40 سال مردم روستا همچنان از آن لوله كشی برای تامین آب شرب خود استفاده می كنند."                    

  "عبدالحسین علی نجفی"، یكی دیگر از اهالی روستای زیارت نیز معتقد است:  "مرحوم ذبیحی زندگی خود را وقف مردم كرده بود. اگر كسی در جنگلبانی، نظام وظیفه، دادگستری و جاهای دیگر نیاز به كمك داشت حتما به او مراجعه می كرد. گاهی اوقات ساعت دو بعد از نیمه شب نیز مردم برای رفع مشكلات خود به خانه او می رفتند. اكثر مواقع تا ساعت 11 شب در خدمت مردم بود.

  ما در همسایگی استاد ذبیحی زندگی می كردیم. وی مردی افتاده و دوست داشتنی و ساده زیست بود. سال 1345 دچار بیماری فتق شدم. مرحوم شخصا مرا به بیمارستان پهلوی سابق (پنجم آذر فعلی) نزد دكتر "پیرغیبی"، یكی از جراحان بیمارستان، برد. عمل جراحی من هم با وساطت استاد، رایگان انجام شد. وی هفته ای دو بار هم برای ملاقات من به بیمارستان می آمد.

  در جامعه ما معمولا مردم قدردان محبتها نیستند. متاسفانه مردم روستا قدر او را نمی دانند. در مدت 28 سال گذشته كمتر بر سر مزار او رفته اند."   

  "نادعلی رادپی"، یكی دیگر از همولایتیهای استاد ذبیحی، شخصیت آن مرحوم را برای جوانان روستا ناشناخته می داند: "آنها با خدمات وی آشنا نیستند. مسوولان باید شخصیت وی را نه تنها به جوانان روستا بلكه به مردم منطقه معرفی كنند. بهترین راه زنده نگه داشتن نام او تجدید چاپ كتابهای آن زنده یاد، برگزاری آیینهایی در بزرگداشت وی و همچنین نامگذاری برخی معابر و خیابانها به نام اوست."

  "مقداد نظر عباسی"، دهیار روستای زیارت، نیز می گوید: "باتوجه به عملكرد مرحوم ذبیحی متاسفانه مردم شناخت صحیحی از وی ندارند. استاد ذبیحی خدمات زیربنایی در روستا انجام داد. زیارت را به همه نقاط ایران شناساند. وی در ابتدا، زندگی متوسط و سطح پایینی داشت، اما توانست با سعی و كوشش و تلاش، زندگی مرفهی را برای خود و خانواده اش فراهم كند.

  وی از نظر علمی به مرحله ای رسید كه از برخی اهالی علم و ادب و دانش نیز پیشی گرفت. در آن دوران كه كسی توان رفتن به شهر را نداشت، مرحوم ذبیحی با سختی و مشقت خود را به شهر رساند و درس خواند. وی در طول زندگی خود همیشه طرفدار انسانهایی بود كه در حاشیه زندگی می كردند. انسانهای گرفتار. شورای اسلامی و دهیاری روستای زیارت درصدد هستند تا با نامگذاری یكی از خیابانها بنام آن بزرگوار، نام و یاد وی را زنده نگه دارند."         

***

  همانگونه كه گفته شد مرحوم استاد مسیح ا... ذبیحی دچار بیماری قلب و فشار خون بود و به دلیل اینكه آن زمان دارویی برای درمان وجود نداشت وی از این بیماری به سختی رنج می برد. اواخر عمر وی ابتدایی ترین داروهای كنترل فشارخون روانه بازار شدند، اما تولید دیرهنگام آنها نتوانست مرگ وی را به تاخیر بیاندازد.

  او بیش از 20 سال از عمر كوتاه اما ارزشمند خود را صرف تحقیق در تاریخ استرآباد و خدمت به مردم منطقه كرد و سرانجام در سن 48 سالگی در شامگاه روز دوازدهم اردیبهشت 1356 هنگام عمل جراحی قلب در لندن دار فانی را وداع گفت. وی در ضلع جنوب جغرافیایی امام زاده "عبدا..." گرگان نزد برادرش حاج "حبیب ذبیحی" آرمیده است.


trinhhicken.hatenablog.com
سه شنبه 17 مرداد 1396 09:47 ق.ظ
Useful information. Fortunate me I found your site accidentally, and I'm shocked
why this coincidence did not came about in advance!

I bookmarked it.
Foot Issues
شنبه 14 مرداد 1396 03:38 ق.ظ
I just couldn't go away your site prior to suggesting
that I extremely loved the standard info a person provide for your guests?
Is going to be again regularly in order to investigate cross-check new posts
home std test
یکشنبه 4 تیر 1396 11:20 ب.ظ
بسیار ریشه از خود نوشتن در حالی که ظاهر
شدن دلنشین ابتدا آیا نه حل و فصل خوب با من
پس از برخی از زمان. جایی در سراسر جملات شما قادر به من مؤمن متاسفانه تنها برای بسیار
در حالی که کوتاه. من هنوز مشکل خود را با جهش در منطق و یک خواهد را خوب به
پر همه کسانی معافیت. در صورتی که شما در واقع که می توانید انجام من می قطعا بود مجذوب.
Basil
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 10:59 ق.ظ
My spouse and I stumbled over here coming from a different web address
and thought I should check things out. I like what
I see so now i'm following you. Look forward to looking into your web page
repeatedly.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر